تویی ,شد،گمان ,شد،گمان کردم ,کردم تویی ,روزهای عاشقی ,قرار روزهای ,قرار روزهای عاشقی
ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد،گمان کردم تویی
 
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی
 
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی
 
سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی
 
باد پیراهن کشید از دست گل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد،گمان کردم تویی
 
چون گلی در باغ،پیراهن دریدم در غمت
غنچه ای سر در گریبان شد،گمان کردم تویی
 
کشته ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه ای بر خاک مهمان شد،گمان کردم تویی
 
 
"فاضل نظری"

,,این روسری آشفته ی یک موی بلند است

منبع اصلی مطلب : تبسم دل
برچسب ها : تویی ,شد،گمان ,شد،گمان کردم ,کردم تویی ,روزهای عاشقی ,قرار روزهای ,قرار روزهای عاشقی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی